الفيض الكاشاني

21

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

مخالفان رنج بسيار برده‌اند . نامه‌هاى دلگرم كنندهء او به دوستانش كه آن‌ها را به شكيبايى و توكّل به خداوند و تحمّل آزارِ مردم دعوت مىنمايد ، حكايت از اين ماجرا مىكند . گويا اين رنج‌ها وفشارها بيش از آن كه از ناحيهء شيعيان فارس باشد از طرف جماعت اهل تسنن آن سرزمين است . اين نكته از نامه‌اى كه قطب در پاسخ خشم و اعتراض‌هاى برخى مخالفان نوشته است به خوبى آشكار مىشود ؛ زيرا نوعِ اعتراض‌ها و نيز شيوهء استدلال آن‌ها حاكى از تعصّب سنّى گرايانهء مخالفان قطب است . ( بنگريد : م ج 349 و م ج 193 ) فشارهاى اجتماعى و فضاى سنگين شهرهاى شيراز و جهرم چنان روزگار را بر آنان سخت مىكند كه قطب بر آن مىشود تا شهركى كه از آن با نام « اخوان آباد » ياد مىكند در اطراف جهرم بنياد گذارد ( م ج 349 ) . اين آبادى كه به دست مريدان او ساخته مىشود ، جايگاه سكونت دائمى آنان و نيز محل برگزارى مراسم عبادى و جلسه‌هاى ذكر و فكر آن‌ها بوده است . در اين شهرك از خانقاه خبرى نيست ولى به سفارش قطب مسجدى در آن ساخته مىشود كه شايد به دليل بزرگى آن ، كار ساختِ آن به درازا مىكشد و قطب بارها اشتياق خود را براى اتمام بناى مسجد بازگو مىكند ( م خ 2 ) . برخى پژوهشگران ، اين هجرت و دورى از خلق را نوعى « نهضت سياسى » و مقاومتى در برابر دواعى حاكم بر جوّ عصر پيش از صفويه مىدانند و از آن به عنوان طرحى براى « نهضت دينى » و احياى طريقه اهل سنّت در برابر آنچه نزد وى رفض و بدعت خوانده مىشده است ياد مىكنند . « 1 » ولى با كاوش در نوشته‌هاى قطب و دقت در شيوه و منش عارفانه او ، رگه‌هايى هر چند ضعيف و سست از اين گونه انگيزه‌هاى سياسى يا توسعهء طريقه‌اى خاص در انديشه‌ها و گفتار او ديده نمىشود بلكه در برخى نامه‌ها پيروان خود را از درگيرى و تضاد با ديگران از هر فرقه و گروه باز داشته است . البته روشن است آن جا كه وى از احياى سنّت رسول صلى الله عليه و آله سخن مىگويد به قرينه ديگر نامه‌هاى او سنّت به معناى متخاصم آن با تشيّع و ضديّت با دوستان و پيروان رسول خدا صلى الله عليه و آله نيست كه به اين نكته در ادامهء بحث خواهيم پرداخت .

--> ( 1 ) . دنبالهء جستجو در تصوف ايران ، ص 76 و 77 .